« April 2007 | صفحهی اصلی | June 2007 »
تئو عزیزم!
امروز چهره ای ساختم و بمدل نتوانستم پول بپردازم. همینقدر موفق شدم او را برای مدل شدن راضی کنم.
یکنفر دیگر هم قول داده برایم مدل شود و پرتره ای برایش بسازم، در مقابل دو اتود بعنوان انعام برای خودم بردارم. باید بگویم، احتیاج سرا پای وجودم را فرا گرفته. از پنج فرانک که برایم باقی مانده، باید برای ساختن دو پرتره پارچه نقاشی بخرم، همین حالا لباس زیرم راهم از رختشوئی آورده اند، باین ترتیب اکنون بیش از چند سانتیم ندارم. خواهش میکنم، ترا بخدا در فرستادن نامه سستی نکن و هر مقدار پول که میتوانی، کم یازیاد برایم بقرست- و بدان که من واقعا در گرسنگی بسر میبرم.
پس از آنکه پنجاه اتود از چهره ساختم، امکان گرفتن کار برایم میسر خواهدشد. آنگاه میکوشم پیش یکی از عکاسان کار کنم. البته مایل نیستم برای مدت زیاد این کار را ادامه دهم، بلکه فقط در این مدت احتیاج شدید میخواهم پیش عکاس کار کنم.
گمان می کنم عکاسان اینجا کارشان زیاد باشد. پرتره هائی که ظاهر روی کاغذ های چاپ شده عکاسی نقاشی شده نیز نزد آنان دیده میشود، که البته در نظر کسانی که وارد به هنر نقاشی هستند سست و بی حال مینماید.
تصور میکنم روی نسخه های چاپی عکاسی بهتر بتوان رنگ آمیزی نمود، در صورتیکه شخص از طبیعت نیز کمک بگیرد. در هر حال این راه برای بدست آردن پول امیدوار کننده است. حال کجا و چگونه شروع بکار خواهم کرد، معلوم نیست و باید کمی مطالعه کنم.....
دیروز چند اتود از منظره کلیسا ساختم.
یک اتود کوچک نیز از پارک تهیه کردم.
من چشمهای مردم را با رغبت بیشتری نقاشی می کنم تا منظره کلیسا را در چشمهای مردم یکنوع روح و زندگی وجود دارد که در کلیسا احساس نمیشود، روح بشری ولو روح فقیر ژنده پوش یا دخترک ساده ای باشد برایم جالب تر است.
بزرگترین لذتم اینست که با قلم موهای جنس عالی و با رنگهای کو بالت، کارمین، زرد و شنگرف کار کنم. این رنگها اگر چه گران ترین رنگها هستند ولی خوبی جنس جبران گرانی آنها را میکند، بویژه کوبالت را از لحاظ ظرافت مایه های رنگی، با هیچیک از رنگهای آبی نمیتوان مقایسه نمود و در نتیجه خیلی ارزان تمام میشود. با استفاده از این رنگ، شاید کیفیت و خاصیت رنگه در تابلو دیده نشود، با اینهمه این همان رنگی است که بتابلو روح و زندگی می بخشد....
نامه های ونگوگ ( ترجمه رضا فروزی)