« March 2007 | صفحهی اصلی | May 2007 »
امسال کتابی از آلبا دسس په دس با نام دفترچه ممنوع خواندم و لذت بردم. دوست دارم شما هم قسمتی ازکتاب را بخوانید.
می خواستم تنها باشم تا بتوانم چیز بنویسم ولی هرکس در یک خانواده بخواهد تنها باشد گناهکار است.
می خواهم حقیقت را اعتراف کنم بگویم از لحظه ای که گوئیدو ازمن تقاضا کرد با او به ونیز بروم
تصمیم گرفتم دعوتش را قبول کنم . ولی هرگز جرات نکردم حتی در این دفترچه هم به آن اعتراف
کنم، چون در این صورت باید قبول می کردم که با همه سعی و کوشش که بیست سال است برای فراموش کردن خود کرده ام موفق نشده ام.
همه چیز موقعی شروع شد که این دفترچه براق و سیاه را که شباهت بچه زالو دارد در زیر پالتویم گذاشتم و به خانه آوردم در حقیقت علاقه ام هم به گوئیدو از روزی شروع شد که فهمیدم می توانم چیزی را از شوهرم پنهان کنم.
حتی اگر آن چیز یک دفترچه باشد. می خواستم تنها باشم تا بتوانم چیز بنویسم ولی هر کس در یک خانواده بخواهد تنها باشد گناهکار است. از خطوط این دفترچه، از صفحات آن همیشه افکار من نوع دیگری به نظر می رسند، حتی علاقه ای که نسبت به گوئیدو دارم تقصیر را به گردن ثروت او می اندازم که برایم نقطه ضعفی است که نمی خوام قبول و بر آن غلبه کنم. می خواهم دلم را به این خوش کنم که تنها قدرتی بیگانه باعث می شود که از وظایف خود سرپیچی کنم، چون جرات ندارم اعتراف کنم که عاشق اوشده ام. به نظر می رسد قوی ترین حس من ترس است.
11دسامبر
نویسنده: آلبادسس په دس
مترجم: بهمن فرزانه