« گمشدن | صفحه‌ی اصلی | به مناسبت روز حقوق بشر »

سهم من

IMG_4508.jpg%20-890.jpg 

از پشت کوه قاف به دوستان آب و سایه سلامی
دختران گیس‌کمند
از شبق مشکی ترک
چرا از سال ملال
که این قناری عاشق
سکته کرد و
در قفس افتاد حال ما نمی‌پرسید!

سفر بخیر
دختران گیس‌کمند
اگر که با دل خوش
از دیار ما رفتید
آیا
هل وگلاب
برای مادربزرگ چانه لق‌لقو
بردید؟
آیا پدر بزرگ
به ما که شاعر بی وزن و قافیه هستیم
سلامی رساند و
گفت: بیژن چه می کند؟!
- آه
هیچ نگفت و  نپرسید؟
- باشد
سلام‌رسان
صد سال آزگار
زنده بماند
حتماً شما که نگفتید:
بیژن
از کار شعر
سخت پشیمان است
بیهوده شغل شریف فرش‌فروشی را
پیش خان‌عموی جوانمرگ
رها کرد و
کور و کر افتاد.
دنبال عمو زنجیرباف ور و ور
که بافت و بافت
زنجیر طلا را
و پایان کار
چشم بسته
پشت کوه قاف انداخت.

سفر بخیر دختران گیس‌کمند
افتاده‌ام به پشت کوه قاف من اکنون
از ما
به دوستان آب و سایه
سلامی.
                                                بیژن کلکی  _ آستارا 74.4.24

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1782

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)