رژ آجری
رژ آجری، مجموعه داستان
اکرم محمدی، برلین
شهناز به شدت در اتاق را به هم کوبید، طوری که شیشه توالت خرد شد و ریخت. با این کارش می خواست جواب آن زوج جوان آلمانی طبقه پایین را بدهد و از من می خواست که به پلیس نامه بنویسم. موقع گرفتن نامه تایپ شده گفت: " آروین به پلیس زنگ زد. از بس سر و صداشان زیاد بود متوجه پلیس نشدند، آنقدر همسایه ها هم از هر طرف بهشان اعتراض کردند، مجبور شدند جریمه بدهند و از اینجا بروند."
از متن کتاب