سیمین دانشور/ سیمین بهبهانی/ Simin Daneschvar/ Simin Behbahani
سیمین دانشور/ سیمین بهبهانی/ Simin Daneschvar/ Simin Behbahani
سلام مرا بپذیرید
برای سیمین دانشور و سیمین بهبهانی عزیز!
وقتی به چهره دو بانوی بزرگ ايران نگاه می کنم یاد سووشون، اثری یگانه از سیمین دانشورنویسنده و مترجم ایران می افتم. وقتی سر می چرخانم سیمین بهبهانی "یک دریچه آزادی" را می خواند و صدايش در گوشم نجوا می کند و ایران را با خاطراتش به یادم می آورد.
کودک روانه از پی بود، نق نق کنان که من پسته
پول از کجا بيارم من؟ زن ناله کرد آهسته...
کودک دوید در دکان پایی فشرد و عری زد.
گوشش گرفت دکاندار: کو صاحبت زبان بسته
مادر کشید دستش را : دیدی که آبرومان رفت؟
کودک سرش تکان داد دانسته یا ندانسته.......
زندگی وعشق از هم جدا نیست. اما رازی در چهره اين دو زن مهربان سایه انداخته که مرا ساعتها به خود مشغول کرده. راز پیوندها، راز بازآفرینی، راز سادگی، راز زیباشناسی، راز هنر، و راز وفاداری به انسان. رازی که پیدا و ناپیدا در تمام آثارشان حضور دارد و من می خواهم در آن سهیم باشم.
به این فکر می کنم هر چهره ای نامی است و هر نامی تاریخی.
این روزها طراحی زیاد کرده ام مخصوصا اتودهای بسیاری از اندام انسان. تصمیم گرفتم به سيمين ها سلام کنم.
معمولاً قبل از نقاشی آنقدر طراحی می کنم تا کاراکترها را بدست آورم. دو چهره بزرگ عزیزانم را روی سه پایه می گذارم؛ یکی چهره سیمین دانشور و دیگری سیمین بهبهانی. به چشمهایشان نگاه می کنم که به جز مهر همه زندگی است. میوه عشق ورزی و تفکر، آزادی و آزادگی. برای یکی رنگ قرمز برمی دارم و برای دیگری سبز. رابطه میان دو رنگ یکی سرد و دیگری گرم، در هماهنگی رنگها. دلم می خواهد احساسم را بوسیله رنگ بیان کنم. همان عشق وعلاقه ای را احساس می کنم که رنگها را می ستایم. چيزی مثل دلتنگی. راستش دلم می خواهد آنها را از نزدیک ببینم..
با سلام دستشان را می فشارم