« طرح شصت و یک | صفحه‌ی اصلی | پنجره دو »

پنجره یک

103-0353.jpg

 پنجره من

پنجره‌ای دارم که می‌توانم تمام دنیا را با آن ببینم. عناصر اربعه، قد سرو،  پرواز پرندگان در آسمان آبی. هرروز قسمتی از آن را با قلم‌مو  رنگ می‌کنم و خود را به دست رویاها می‌سپارم.
می‌خواهم در دورترین نقطه، آنچه را که گم کرده‌ام را پیدا کنم.
مادربزرگ می‌گفت: سرنوشت هر کسی از قبل تعیین شده و همان خواهد شد.
من در تمام دوران زندگی، تمام غم و اندوهم را در جعبه کوچک چوبی‌ام که می‌شناسیدش گذاشتم. همان جعبه چوبی را می‌گویم که در کنار پنجره‌ی پنهانی بازش می‌کردم تا راز زندگی را پیدا کنم.
به زندگی‌ام فکر می‌کنم با کوله باری از خاطره‌ها.
 آن زمان‌ها گذشت پس از روزها و ماه‌ها، نگرانی و انتظار انگار وزنه‌ای را از روی قلبم برداشتند. او مرا مثل همیشه تنها نگذاشت. گاهی او مرا صدا می‌کند، گاهی من او را. می‌گوید مرا تنها نگذار. دنیای تو، دنیای من است.
می‌دانی با او در خلوت راز نیاز می‌کنم،  با هم ارتباط خوبی داریم، همدیگر را می فهمیم  وعاشقانه زندگی می‌کنیم.  به این فکر می‌کنم که اگر روزی ما همدیگر را  از دست بدهیم چه اتفاقی خواهد افتاد.
 و حالا که به گذشته فکر می‌کنم می‌بینم خاطره‌ها در دل بیدار است با یک پنجره‌ی باز رو به فردا.

 

 

 

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1691