طرح ده
مثل تو لحظه هایی به استقبال بو م و کاغذ می روم با مو سیقی و چای. موسیقی دستم را به حرکت در می آورد و رنگ و قلم مو همدیگر را رنگی می کنند رنگها و فرمها با هم ترکیب می شوند گاهی زرد،گاهی سیاه یا نارنجی. به هارمونی رنگها فکر میکنم . از آتلیه دور میشوم می نشینم ونگاه می کنم به صفحه بزرگ رنگی .رنگ ها در کنار سه پایه با هم می رقصند هر رنگی زیبایی حود را دارد. دوست دارم که بتوانم زیباترین رنگ را پیدا کنم . می دانم که هنوز زیباترین رنگ کشف نشده .
به دورترين نقطه نگاه مي کنم رنگ قرمز را مي بينم. رنگ قرمزی که اعتماد به نفس مي دهد و خودش را در دورترين نقطه به نمايش مي گذارد. خيره مي شوم که آنچه گم کرده ام پيدا کنم. به کشورم ايران نگاه مي کنم می پرسم آيا خشونت راه نجات بشر است؟
دست هایم را روی دستش گذاشتم با فاصله یک تاش رنگی، خیره نگاهم کرد، خیال کردم به او نزدیک ترم تا به خدا
به نقطهای خیره میشوم و به انسان فکر میکنم، انسانی که تنهاست و پر از آرزوست. انسانی که دارای احساس و عشق و تفکر است. انسانی که آزاد آفریده شده تا آزاد بیندیشد و زندگی کند. قلم مو را بر میدارم و عاشقانه صفحه ام را رنگی میکنم. در جستجوی رنگها و فرمها.
زيبايی سال 2006 برای من در حد کشف ناشناختههاست. در اين سال خودم را دوندهای میدانم که با دو کفش در خيابانی بیانتها، افقش در راز و مه ناپديد میشود. با چشمان باز چنان دقيق به آن خيره میشوم که انگار تازه متولد شدهام.